تبليغاتX
گلستان

گلستان

هنری-اجتماعی

مداخله سياسي در کار نبود

«ما درباره حرف هاي مشاور رئيس جمهور ايران براي عذرخواهي چيزهايي شنيديم اما اين اظهارات هيچ تاثيري بر برنامه کاري ما در ايران نداشت.» پاسخ آنت بنينگ به نشريه هاليوود ريپورتر در خصوص سفر به ايران و حرف هاي جواد شمقدري نشان داد حواشي سفر هيات اسکار به ايران همچنان ادامه دارد. سيد گانيس حرف هاي همسفرش بنينگ را در خصوص اين موضوع با جملاتي که در کنفرانس مطبوعاتي ايران هم به کار برده بود، تکميل کرد؛ «ما يک سازمان بين المللي هستيم نه يک نهاد امريکايي، ما يک سازمان هاليوودي محسوب نمي شويم.» رئيس آکادمي اسکار درباره چگونگي سفر به ايران گفت؛ «حدود پنج سال قبل فرانک پيرسون و رابينسون پيشنهاد دادند يک برنامه بين المللي با ديگر جوامع سينمايي در جهان راه اندازي شود. هدف ما اين بود که از کشورهاي ديگر بازديد داشته باشيم. يکي از همين کشورها که قصد سفر به آنجا را داشتيم ايران بود و چندين بار سعي کرديم اين سفر انجام شود اما اين اتفاق نيفتاد. بنابراين از اين سفر صرف نظر کرديم و اعضاي آکادمي اسکار به ويتنام سفر کردند. البته در همان زمان آکادمي اسکار مشغول بررسي و تلاش براي جزييات سفر به ايران بود.» سيد گانيس عملکرد «خانه سينما» به عنوان ميزبان اين سفر را به آکادمي اسکار تشبيه کرد؛ «خانه سينما مانند آکادمي اسکار است و عملکردي مشابه ما دارد. خانه سينما مانند آکادمي اسکار از هنرمنداني با ديسيپلين هاي گوناگون تشکيل شده است. آنها نمايندگان انجمن هاي مختلف هستند؛ انجمن نويسندگان، انجمن کارگردانان، انجمن بازيگران. خانه سينما در ايران محلي براي گردهم آمدن اين انجمن هاست تا درباره مشکلات فيلمسازي گفت وگو کنند.»
رئيس آکادمي اسکار در پاسخ به اينکه آيا در سفر به ايران، همکاري از سوي وزارت خارجه امريکا و ايران انجام شده است، گفت؛ «وزارت خارجه امريکا دخالتي در اين سفر نداشت. ما آنها را در جريان قرار داديم و در ايران هم وزارت امور خارجه در جريان سفر ما بودند و از برنامه سفر ما استقبال کردند. هيچ مداخله سياسي انجام نگرفت.»
اين حرف ها در حالي مطرح شد که هيلاري کلينتون وزير امور خارجه امريکا سفر اعضاي آکادمي اسکار به ايران را نادرست دانست و از سوي ديگر نمايندگان مجلس شوراي اسلامي وزراي امور خارجه، فرهنگ و ارشاد اسلامي و اطلاعات را براي پاسخگويي درباره سفر اين افراد فراخواندند.بنينگ درباره فعاليت بازيگران ايراني هم به نشريه هاليوودريپورتر توضيح داد؛ «در ايران بازيگران در کلاس هاي بازيگري دقيقاً همه کارهايي را که ما در اينجا انجام مي دهيم، تمرين مي کنند. براي آنهايي که با سينماي معاصر ايران آشنا هستند، موضوع قابل توجه در آثار مطرح هنر بازيگري است.» او درباره اهميت جايزه اسکار در ايران گفت؛ «جوايز آکادمي اسکار موضوع مهمي براي ايراني هاست. ما تلاش کرديم به آنها بگوييم خواستار حضور آنها نه تنها در مراسم اسکار بلکه در جشنواره هاي فيلم هستيم. هدف ما اين است که حضور آنها در اينجا را تسهيل کنيم.»
سيد گانيس نيز از شکوفايي صنعت فيلم ايران ابراز خشنودي کرد و فيلم «درباره الي» اصغر فرهادي را تحسين کرد؛ «وقتي به امريکا برگشتيم، راجع به فيلم «درباره الي» بسيار صحبت کرديم. اين يک فيلم فوق العاده است که به تماشاگران حس و شناختي از ايران معاصر مي دهد.» در ايران نيز هنوز درباره سفر اسکاري ها به ايران چيزهايي شنيده مي شود. آخرين اظهار نظر مربوط به رئيس سازمان صدا و سيما بود که در برنامه زنده «دو قدم مانده به صبح» ريشه اسکار و هاليوود را با صهيونيسم مرتبط دانست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 15:12  توسط امیر  | 


ادامه کشمکش ها بر سر حضور اسکاري ها در تهران



گروه فرهنگي؛ «معتقدم سلطه صهيونيست و امريکا بر جشنواره اسکار مشهود است و آنان هميشه به دنبال تحقير سينماي ايران هستند.» اين جمله عزت الله ضرغامي که در يک برنامه زنده تلويزيوني بيان شد نشان داد حواشي حضور اسکاري ها در ايران با برگشتن آنها به کشورشان خاتمه نيافته و همچنان ادامه دارد و بعد از مشاور رئيس جمهور، روزنامه هاي اصولگرا و نمايندگان تندرو حالا نوبت به ضرغامي رسيده تا به صراحت اقدام خانه سينما در رابطه با دعوت از هاليوودي ها را محکوم کند.رئيس سازمان صدا و سيما که در دوران رياستش براي اولين بار در يک برنامه زنده تلويزيوني حاضر شد با بيان اين جملات موضع خود و رسانه تحت امرش را نسبت به دعوت هاليوودي ها از سوي خانه سينما نشان داد. اين در حالي است که محمد مهدي عسگرپور مديرعامل خانه سينما چند روز پيش در نشستي خبري سياست هاي ضرغامي و تلويزيون را در برخورد با حضور هيات اسکار در ايران به شدت مورد انتقاد قرار داد و از برخورد تلويزيون با اين موضوع به عنوان گل به خودي ياد کرد. بنابراين جملات ضرغامي در برنامه «دو قدم مانده به صبح» درباره اسکار، هاليوود و جشنواره هاي خارجي را مي توان واکنش رئيس سازمان صدا و سيما به انتقادهاي صورت گرفته دانست. ضرغامي که با توجه به موضوع برنامه قرار بود از مديريت خود در معاونت سينمايي وزارت ارشاد در سال هاي 74 تا 76 سخن بگويد در بخشي از برنامه ناگهان به انتقاد از جشنواره هاي خارجي و اسکار پرداخت و گفت؛ «در سال 75 رسماً اسکار را تحريم کردم و از ارسال فيلم مورد درخواست آنان به دليل تصويب کمک 20 ميليون دلاري سناي امريکا به ضدانقلاب ها خودداري کردم ولي در سال بعد فيلم آقاي مخملباف به اين جشنواره ارسال شد و به رغم هياهوي فراوان بعضي از روزنامه ها، به شدت مورد بي اعتنايي قرار گرفت.» رئيس سازمان صدا و سيما در شرايطي موضع خود را نسبت به اسکار آشکار کرد که چند روز پيش رئيس خانه سينما مقابل خبرنگاران از برخورد متناقض سازمان صدا و سيما در رابطه با حضور اسکاري ها در ايران سخن گفت و انسجام و يکدستي سازمان صدا و سيما را اين گونه زير سوال برد؛ «سازمان با پخش برنامه هايي به ريشه مشترک و پيوند عميق سينماي هاليوود، اسکار و صهيونيسم اشاره کرد و اصرار داشت مخاطب متوجه اين ارتباط شود. اما دوستان صدا و سيما در اين ماجرا يک گل به خودي زدند. فيلم هايي که آنها درباره شان حرف زدند بارها از شبکه هاي مختلف روي آنتن رفته است. اگر دوستان واقعاً اعتقاد دارند نبايد هيچ رابطه فرهنگي بين سينماي ايران و هاليوود و آکادمي اسکار باشد هيچ فيلم خارجي نبايد از شبکه هاي مختلف تلويزيون روي آنتن برود.»
عزت الله ضرغامي در برنامه «دو قدم مانده به صبح» ديدگاه خود نسبت به جشنواره هاي خارجي را هم اينچنين بيان کرد؛ «در اين جشنواره ها اگر فرصتي فراهم شود تا فيلمساز ايراني بتواند فيلمي را که نمايانگر فرهنگ و هويت ملي است به نمايش بگذارد، مناسب و مغتنم است اما بررسي سوابق اين جشنواره ها به خوبي نشان مي دهد که اين اتفاق معمولاً نمي افتد و برگزارکنندگان اين جشنواره ها آنچه را که خود مي پسندند انتخاب مي کنند.» او به پذيرفته نشدن اثر سينمايي امير نادري در کن اشاره کرد و گفت؛ «دست اندرکاران اين جشنواره به صراحت اعلام کرده بودند چون در اين فيلم به ناهنجاري هاي جامعه امريکا پرداخته شده است، آن را نمي پذيرند و يادآوري کردند اگر اين فيلم به جامعه ايران مي پرداخت مورد پذيرش قرار مي گرفت.»
ضرغامي در اين برنامه در حالي از علاقه خود به سينما و کمک هاي ميلياردي سازمان صدا و سيما براي رونق سينماي کشور سخن گفت که از زمان نشستن بر کرسي رياست سازمان صدا و سيما ترجيح داده است به جاي پخش فيلم هاي اکران شده سينما در تلويزيون دست به توليد تله فيلم بزند و نمايش تله فيلم ها را جايگزين فيلم هاي سينمايي کند. بسياري علت اين موضوع را قبول نداشتن نوع پوشش و گريم بازيگران زن سينما از سوي او عنوان مي کنند.رئيس سازمان صدا و سيما در قسمت ديگري از حرف هايش با اشاره به درخشش سينماي ايران در جهان بر بخشي از حرف هاي عسگرپور صحه گذاشت. مديرعامل خانه سينما ضمن انتقاد از برخورد تلويزيون با اسکارهاي ها به شناخت ضرغامي از سينما اشاره کرده و گفته بود؛ «مي دانم مهندس ضرغامي سينما را به خوبي مي شناسد و از جايگاه سينماي ايران در جهان خبر دارد اما اگر دعوت از اعضاي آکادمي اسکار و برپايي چند سفر و کارگاه آموزشي خلاف منافع ملي است پخش انواع و اقسام فيلم هاي هاليوودي هم مصداق اين ماجرا است.» ضرغامي درباره سينماي ايران سخن امام خميني را بيان کرد و گفت؛ «حضرت امام خميني فرمودند با سينما مخالف نيستند بلکه با فساد و فحشاء مخالف هستند. اين جمله پشتوانه خوبي براي سينماي کشور است. امروز سينماي کشور، سينمايي باهويت، مستقل و فرهنگ ملي و اسلامي است و در مقايسه با سينماي جهان به لحاظ محتوا مي درخشد.»
رئيس صدا و سيما در بخشي از برنامه هم درباره مديريت حوزه سينما که مبحث اصلي اين برنامه بود سخن گفت؛ «مديران حوزه سينما در هر دوره يي تلاش کرده اند زمينه ساز توليد فيلم هاي ارزشمندي باشند که ضمن رعايت اصول حرفه يي و ارزشي از فرهنگ اسلامي و ايراني الگو بگيرند.» او در ادامه حرف هايش گفت؛ «همان گونه که انيشتين مي گويد بر شانه هاي دو غول (نيوتن و گاليله) ايستاده ام هر مدير اجرايي در کشور بايد بداند بر شانه هاي غول هاي قبلي نشسته است و بايد حداکثر استفاده را از تجارب مديران قبل ببرد.»
انتقاد ضرغامي از هاليوود و اسکاري ها با انتقادات جديد شمقدري از وضعيت سينماي جهان و هاليوود همزمان شد. شمقدري اين بار انتقادات خود را در شهر لاوال فرانسه و در مراسم افتتاحيه جشنواره فيلم هاي ايراني مطرح کرد و گفت؛ «سينما در مسيري که هاليوود با لذت جويي و سرگرمي برايش رقم زده، مي توان پيش بيني کرد در انتهاي راه خود است و سرنوشتي جز افتادن در دايره تکرار ندارد و در سراشيبي اضمحلال که مرگ تدريجي را براي فرهنگ ها رقم خواهد زد، گرفتار شده است.»مشاور هنري رئيس جمهور در سخنراني اش گفت؛ «سينماي جهان به کجا مي رود. آيا در مسير صحيحي حرکت مي کند؟ ممکن است به زعم کساني که با فيلم هاي خود روش زندگي امريکايي را به همه فرهنگ ها و قوميت ها تحميل کرده اند و براي کشوري که فقط 200 سال سابقه دارد، تاريخ مي سازند و هر خطاي تاريخي خود را با اين ابزار توجيه مي کنند يا تحريف، اين سينما، سينماي خوبي باشد. اما بگذاريد از زاويه يي ديگر موضوع را بررسي کنم. سينما که آن را هنر مدرن مي توان ناميد، کمي بيشتر از يک قرن عمر دارد و اين به معناي آن است که اين هنر هنوز دوران خردسالي خود و حداکثر نوجواني را در مقايسه با ديگر هنرها مي گذراند و به تعبير ديگر سينما هنوز راه هاي نرفته زيادي در مقابل خود دارد.» اين انتقادهاي همزمان نشان مي دهد که پس لرزه هاي حضور اسکاري ها همچنان ادامه دارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 18:15  توسط امیر  | 

                                                مرگ شاعر سینمایی

نادر ابراهيمي نويسنده، شاعر، فيلمنامه نويس و فيلمساز ايراني عصر پنجشنبه درگذشت. ابراهيمي که با آثار مطرحي همچون بار ديگر شهري که دوست مي داشتم، آتش بدون دود و يک عاشقانه آرام نامي ماندگار در عرصه ادبيات داستاني ايران به شمار مي آيد، از سال 1378 با تومور مغزي دست و پنجه نرم مي کرد، بيماري يي که سبب شده بود نتواند بنويسد. اين نويسنده مطرح ادبيات داستاني در 14 فروردين سال 1315 در تهران به دنيا آمد. او تحصيلات مقدماتي را در اين شهر گذراند و پس از گرفتن ديپلم ادبي از دبيرستان دارالفنون به دانشکده حقوق وارد شد، اما اين دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشته زبان و ادبيات انگليسي به درجه ليسانس رسيد. او که يکي از چهره هاي پرکار هنر و ادبيات ايران بود از سال 1342 در سن 27 سالگي با انتشار نخستين کتابش با نام خانه يي براي شب به جرگه نويسندگان ايراني پيوست و خيلي زود با کتاب هايش جايي ويژه را براي خود در ميان نويسندگان ايراني يافت. نادر ابراهيمي چنان که خود نوشته است پيش از اينکه نوشتن را به عنوان کار اصلي خود برگزيند کارهاي زيادي انجام داده است که کمک کارگري تعميرگاه سيار در ترکمن صحرا، کارگري چاپخانه، حسابداري و تحويلداري بانک، صفحه بندي روزنامه و مجله و کارهاي چاپي ديگر، ميرزايي يک حجره فرش در بازار، مترجمي و ويراستاري، ايران شناسي عملي و چاپ مقاله هاي ايران شناختي، فيلمسازي مستند و سينمايي، مصور کردن کتاب هاي کودکان، مديريت يک کتابفروشي، خطاطي، نقاشي و نقاشي روي روسري و لباس و تدريس در دانشگاه ها بخشي از کارهاي او است. او همچنين توانسته است نخستين موسسه غيرانتفاعي- غيردولتي ايران شناسي را تاسيس کند که هزينه و زحمت هاي فراواني براي سفر، تهيه فيلم و عکس و اسلايد از سراسر ايران و بايگاني کردن آنها صرف کرد، ولي چنان که بايد، شناخته و به کار گرفته نشد و با فرا رسيدن انقلاب و جنگ، متوقف شد. نادر ابراهيمي فعاليت حرفه يي خود را در زمينه ادبيات کودکان، با تاسيس موسسه همگام با کودکان و نوجوانان- با همکاري همسرش- در آن موسسه متمرکز کرد

 

اين موسسه به منظور مطالعه در زمينه مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان برپا شد و فعاليتش را در حيطه نوشتن، چاپ و پخش کتاب، نقاشي، عکاسي و پژوهش درباره خلق و خو، رفتار و زبان کودکان و نيز بررسي شيوه هاي يادگيري آنان دنبال کرد. همگام عنوان ناشر برگزيده آسي و ناشر برگزيده نخست جهان را از جشنواره هاي آسيايي و جهاني تصويرگري کتاب کودک دريافت کرد. ابراهيمي در زمينه ادبيات کودکان، جايزه نخست براتيسلاوا، جايزه نخست تعليم و تربيت يونسکو، جايزه کتاب برگزيده سال ايران و چندين جايزه ديگر را هم دريافت کرده است. او همچنين عنوان نويسنده برگزيده ادبيات داستاني 20 سال بعد از انقلاب را به خاطر داستان بلند و هفت جلدي آتش بدون دود به دست آورده است. او همچنين در ساخت سريال براي تلويزيون نيز فعال بود و از ميان آثارش مي توان به نويسندگي و کارگرداني سريال تلويزيوني آتش بدون دود اشاره کرد که به زندگي ترکمن هاي ايران مي پرداخت و در مدتي کوتاه به يکي از پر بيننده ترين برنامه هاي تلويزيون ايران در پيش از انقلاب تبديل شد. او رماني هفت جلدي هم به همين نام دارد. کيومرث پوراحمد، کارگردان شناخته شده امروز ايران، در آن زمان از دستياران نادر ابراهيمي در ساخت آتش بدون دود بود و خود بر نقش نادر ابراهيمي در فيلمساز شدنش تاکيد دارد. ابراهيمي همچنين سريالي با نام سفرهاي دور و دراز هامي و کامي در وطن ساخت که هدفش معرفي ايران بود. اين مجموعه در آخرين سال هاي پيش از انقلاب ايران به يکي از پر بيننده ترين مجموعه هاي تلويزيوني تبديل شد. البته ساخت و پخش اين مجموعه با انقلاب ايران نيمه کاره ماند. نادر ابراهيمي کار سينماي اش را با کارگرداني فيلم صداي صحر در سال 1354 آغاز کرد. او همچنين مشاور فيلمنامه فيلم معروف مغول ه به کارگرداني پرويز کيمياوي نيز بوده است. در کنار اين دو ابراهيمي کارگرداني آثاري همچون روزي که هوا ايستاد و چند فيلم ديگر را نيز در کارنامه اش دارد. نادر ابراهيمي تا پيش از انقلاب داستان ها و رمان هاي زيادي براي بزرگسالان و کودکان نوشت که از ميان آنها مي توان به مصابا و روياي گاجرات، تضادهاي دروني، رونوشت بدون اصل، غزل داستان هاي سال بد را براي بزرگسالان و کتاب هاي کلاغ ه، سنجاب ه و دور از خانه براي کودکان اشاره کرد که هر سه اين کتاب ها از کتاب هاي تقدير شده در زمان خود بوده و موفق به دريافت جوايزي شده اند. نادر ابراهيمي همچنين در نوشتن کتاب هاي نظري و آموزش ادبي نيز فعال بوده و کتاب هاي براعت استهلال درباره ساختار و مباني ادبيات داستاني، مقدمه يي بر فارسي نويسي براي کودکان، مقدمه يي بر مصورسازي کتاب هاي کودکان، مقدمه يي بر مراحل خلق و توليد ادبيات کودکان و مقدمه يي بر آرايش و پيرايش کتاب هاي کودکان از جمله آثار اوست. او با نوشتن دو کتاب ابن مشغله و ابوالمشاغل تجربه يي تازه در زندگينامه نويسي ارائه کرد. از ديگر آثار او که از آن مي توان به تجربه يي جديد در عاشقانه نويسي تعبير کرد، چهل نامه کوتاه به همسرم است.

 

نظرات دولت آبادي، پوراحمد و جمال ميرصادقي

 

محمود دولت آبادي در گفت وگو با اعتماد گفت؛ من فقط مي توانم درگذشت نادر ابراهيمي را تسليت بگويم. روزگار به گونه يي رقم مي خورد که اهل فرهنگ کمتر از يکديگر خبري دارند؛ نه ديداري و نه نقد و نظري. نتيجه اين مي شود که حالا فقط به خانواده ايشان مي توانم بگويم من را هم در غم خود شريک بدانيد و البته فرصتي است که در همين جا بار ديگر از کتاب بار ديگر شهري که دوست مي داشتم ياد کنم.

 

کيومرث پوراحمد - کارگردان سينما - در گفت وگو با مهر گفت؛ بي هيچ اغراق بايد بگويم هر آنچه در کارنامه حرفه يي من هست و هر چه در سينما دارم از نادر ابراهيمي شروع شده و سرمنشاء آن ابراهيمي است. وي افزود؛ به نظرم دغدغه اول ابراهيمي فيلم نبود. اصلي ترين دل مشغولي وي ادبيات بود و حتي در سينما هم که کار مي کرد به ديالوگ ها، نحوه گفتار و دوبله ها بسيار اهميت مي داد و جزئيات آن برايش مهم بود؛ از اين رو مي توان گفت دغدغه اش بيشتر ادبيات و جنبه هاي ادبي بود تا سينما و به همين علت بود که کار در اين عرصه را ادامه نداد. وي تصريح کرد؛ از نظر من مهم ترين بعد زندگي ابراهيمي، بيگانگي او با بخل و تنگ نظري بود، به اين معني که بسيار آدم بخشنده يي بود.

 

کارگردان مجموعه قصه هاي مجيد ادامه داد؛ نادر در سينما حق پدري به گردن من دارد و موقعيت هايي که او در اختيار من گذاشت باعث رشد و پيشرفتم شد. پوراحمد خاطرنشان کرد؛ من اولين دستياري کارگرداني خود را با نادر ابراهيمي و در مجموعه آتش بدون دود شروع کردم. توسط يک دوست مشترک به هم معرفي شديم و بعد از آن، علاقه من و نيز بزرگواري او باعث شد تا آخر سريال ماندگار شوم.

 

جمال ميرصادقي درباره ابراهيمي مي گويد؛ ابراهيمي، هم در زمينه معنا و ساختار و محتوا و شکل داستان و هم در زمينه آفريدن انواع داستان تجربه دارد اما به جز چند مورد استثنايي، به پختگي و کمال نسبي نمي رسد زيرا اغلب از سير منطقي معنايي و شکل ساختاري بي نقص و ايرادي برخوردار نيست. او داستان نويسي واقع گرا بوده و طرح هايش، جز موارد استثنايي، کمتر بي عيب و ايراد است. فهيم هاشمي با بيان اين مطلب که نادر ابراهيمي از معدود نويسندگاني بود که مردم عاشقش بودند و من هجوم مردم را در نمايشگاه کتاب و غرفه خودم که آقاي ابراهيمي ساليان قبل مهمان آن بود به عينه شاهد بودم، گفت؛ کمتر نويسنده يي را ديدم که چنين انرژي و تواني داشته باشد و حيف که سال هاي پاياني عمرش نوعي زندگي نباتي داشت و به رغم تمامي تلاشي که همسر گرامي شان و نيز پزشکان متحمل شدند، وي نتوانست سلامت خود را باز يابد. انجمن نويسندگان کودک و نوجوان براي درگذشت نادر ابراهيمي بيانيه يي منتشر کرد. در اين بيانيه آمده است؛ نادر ابراهيمي- نويسنده نامي و از پيشکسوتان ادبيات کودک ايران- چشم از جهان فرو بست و به ديار باقي شتافت. وي نقشي بارز در ادبيات نوين کودکان ايران، چه در قلمرو ادبيات خلاقه و چه در قلمرو آثار نظري داشت. انجمن نويسندگان کودک و نوجوان اين ضايعه را در درجه اول به خانواده وي به ويژه به همسر و همکار دلسوزش سرکار خانم فرزانه منصوري و سپس به کليه اهالي فرهنگ و ادب و همه همکاران ادبيات کودکان و نوجوانان تسليت مي گويد. براي آن عزيز از دست رفته اجر فراوان و براي بازماندگان صبر بيکران آرزو مي کنيم.

 

خانواده نادر ابراهيمي با اعلام اطلاعيه يي، زمان خاکسپاري و نيز مراسم يادبود آن نويسنده و هنرمند فقيد را اعلام کرد. در اين بيانيه از دوستداران اين نويسنده خواسته شده است ساعت 9 صبح روز دوشنبه 20 خرداد در خانه هنرمندان ايران واقع در خيابان ايرانشهر شمالي، باغ هنر حاضر شوند تا پيکر آن مرحوم را به سمت بهشت زهرا مشايعت کنند. در همين راستا مراسم يادبودي روز چهارشنبه 22 خرداد ساعت 45/16 در مسجدالرضا واقع در خيابان خرمشهر (آپادانا)، خيابان عشقيار، ميدان نيلوفر برگزار مي شود

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

کیومرث پوراحمد :هر چه در سینما دارم از نادر ابراهیمی است 

 

بی هیچ اغراق باید بگویم که هر آنچه در کارنامه حرفه ای من هست و هر چه در سینما دارم از نادر ابراهیمی شروع شده و سرمنشا آن ابراهیمی است. کیومرث پوراحمد - کارگردان سینما - در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان این مطلب افزود: به نظرم دغدغه اول ابراهیمی فیلم نبود. اصلی ترین دل مشغولی وی ادبیات بود و حتی در سینما هم که کار می کرد به دیالوگها، نحوه گفتار و دوبله ها بسیار اهمیت می داد و جزئیات آن برایش مهم بود؛ از این رو می توان گفت دغدغه اش بیشتر ادبیات و جنبه های ادبی بود تا سینما و به همین علت بود که کار در این عرصه را ادامه نداد. وی تصریح کرد: از نظر من مهم ترین بعد زندگی ابراهیمی، بیگانگی او با بخل و تنگ نظری بود؛ به این معنی که بسیار آدم بخشنده ای بود. کارگردان مجموعه "قصه های مجید" ادامه داد: نادر در سینما حق پدری به گردن من دارد و موقعیت هایی که او در اختیار من گذاشت باعث رشد و پیشرفتم شد. پوراحمد خاطرنشان کرد: من اولین دستیاری کارگردانی خود را با نادر ابراهیمی و در مجموعه "آتش بدون دود" شروع کردم. توسط یک دوست مشترک به هم معرفی شدیم و بعد از آن، علاقه من و نیز بزرگواری او باعث شد تا آخر سریال ماندگار شوم. وی درباره مجموعه "سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن" (ساخته نادر ابراهیمی) نیز گفت: این کار یک سریال تربیتی بود؛ همان سریالی که پخش آن به موعد پیروزی انقلاب برخورد کرد و نیمه تمام ماند. کارگردان فیلم "اتوبوس شب" به علاقه ابراهیمی به کوه و کوهنوردی اشاره کرد و افزود: وی در سریال "تابستان سال آینده" که بر اساس رمان "سختون" ساخته شد نویسنده فیلمنامه بود چون این مجموعه نیز به کوه و کوهنوردی می پرداخت. این سریال را او نوشت اما متاسفانه تلویزیون اجازه درج نامش را در تیتراژ نمی داد و به همین دلیل نام "منصور فرزانه" را به جای نام اصلی اش آوردیم که برگرفته از نام همسرش (فرزانه منصوری) بود؛ همسری که مثل فرشته در دوران بیماری همراه نادر بود

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 23:2  توسط امیر  | 

                                         شبهای تهران با کریس دی برگ

 

 

کریس دی برگ اولین خواننده مشهور غربی است که بعد از انقلاب وارد ایران می شود. پس از کار مشترک کریس دی برگ و گروه آریان، با نام بی تو باتوکه این روزها وارد بازار شده است این خواننده سرشناس ایرلندی برای برگزاری کنسرت مشترک خود با این گروه وارد تهران شده است. ستاره ایرلندی موسیقی پاپ در نشستی خبری در تهران به پرسش‌های خبرنگاران پاسخ گفت.

 


 

کریس دی برگ خواننده ایرلندی با بیان این مطلب درنشست خبری امروز با ابراز خوشحالی از حضور در جمع خبرنگاران گفت : شبهای خاطره انگیزی در نقاط مختلف دنیا داشته ام و آهنگ های مختلفی چون "شب های پاریس" و"شب های لبنان"داشته ام به همین دلیل میل دارم تا اثری مشابه را در باره ایران و تهران بسازم.

وی افزود: برخلاف تصوری که قبل از سفر داشتم و همچنین نگرانی خانواده ام برای آمدن من به ایران، احساس می کنم که تصمیم اشتباهی نگرفتم و در کمال امنیت به تهران وارد شدم وباید اعتراف کنم که در حال حاضر احساس خوبی دارم .این خواننده ایرلندی در ادامه افزود : ترافیک های تهران بسیار دوست داشتنی است من دراین ترافیک ها فرصت کافی برای شنیدن موسیقی ایرانی داشتم و جالب است که بدانید در چند روزی که تهران را می گشتم کمتراز ده ثانیه موسیقی پاپ گوش دادم و در دل همین ترافیک شلوغ به آواز محمدرضا شجریان، تارحسین علیزاده و کمانچه کیهان کلهر گوش می دادم و لذت می بردم.کریس دی برگ در توضیح شناخت خود از موسیقی شرقی گفت : اگر به خانه کوچک من در ایرلند سفر کنید خواهید دید که من به موسیقی ایران خصوص موسیقی سنتی علاقه دارم همانطور که موسیقی چین ، هیمالیا، آلپ،لبنان و در یک نگاه کلی

 موسیقی خاورمیانه را بسیار دوست دارم به عنوان مثال به تازگی با "تینا یاموت" دختر جوان بیروتی قطعه مشترکی را برای صلح اجرا کرده ام درست مانند قطعه "نوری تا ابدیت " که اجرایی مشترک با گروه آریان درستایش صلح بود؛ من معتقدم هنرموسیقی منشاء رشد و نمو انسان در تمام مراحل زندگی است . درادامه این نشست مدیرعامل شرکت ترانه شرقی درخصوص چگونگی حضوراین خواننده ایرلندی در تهران گفت :  حضور کریس دی برگ از ایده های نه ساله من بود که با تلاش یک ساله گروه آریان عاقبت به واقعیت پیوست و بسیار خوشحالم که نخستین آلبوم مشترک کریس دی برگ و گروه موسیقی آریان منتشر شده است و به همین دلیل هم اکنون افتخارمیزبانی این خواننده عزیز را دارم .محسن رجب پور در پاسخ به سئوال  مبنی بر اینکه آیا مجوز اجرای کنسرت را دریافت کرده و آیا اجرای این کنسرت با این همه تبلیغات عملی خواهد شد گفت :من به طور شفاهی مجوز برگزاری این کنسرت را از دفتر موسیقی وزارت ارشاد گرفته ام ضمن اینکه حضور این خواننده درایران به نوعی اعلام موافقت از سوی مسئولان است و باید به این رویداد خوشبین بود و فکرمی کنم این کنسرت در مهر و یا آبان برگزار شود. رجب پور در خصوص کم وکیف اجرای کنسرت گروه پاپ ایران و خواننده ایرلندی گفت : کنسرت گروه موسیقی آریان در سه قسمت اجرا می شود در بخش اول این اجرا 8 قطعه از گروه آریان اجرا می شود و پس از آن کریس دی برگ 8 قطعه به تنهایی اجرا خواهد کرد و قسمت پایانی هم به اجرای قطعات مشترک گروه آریان و کریس دی برگ اختصاص دارد . این خواننده ایرلندی درباره نگاه خود نسبت به ایران و ایرانی گفت : ایران کشوری زیبا، مدرن و با پشتوانه تاریخی غنی است و تمدن پارس یکی از قدیمی ترین تمدن های جهان است شما در سرزمین خود اسطوره هایی چون داریوش و کورش کبیر و شاهان ماد و پارش را داشته اید وگمان می کنم الان زمان کشف ایران و ارائه داشته های این سرزمین به دنیا است.دی برگ درباره میزان آشنایی و آگاهی از انتظارات جوانان ایرانی گفت : من وب سایتی دارم که به تازگی کارخود را آغاز کرده و جالب اینکه بیشترین آمار تماشاگران این سایت را جوانان ایرانی تشکیل می دهند بنابراین از علاقه این جوانان به موسیقی خود آگاه هستم و فکر می کنم دلیل این علاقه هم این است که تمام ترانه ها آهنگ های خود را با عشق می نویسم و ملودی های آن از اعماق قلبم بیرون می آید به همین دلیل می دانم که راه سختی را در پیش دارم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 22:58  توسط امیر  | 

وداع با خالق نقش هاي به يادماندني

سیدنی پولاک، فیلمساز، بازیگر و تهیه‌کننده آمریکایی و خالق فیلم‌هایی تحسین‌شده چون "توتسی" و "از آفریقا"، عصر روز دوشنبه بر اثر عوارض ناشی از سرطان در منزل خود در لس آنجلس در 73 سالگی درگذشت. اسوشیتدپرس اعلام کرد لسلی دارت مدیر تبلیغات پولاک با اعلام این خبر گفت پزشکان 9 ماه پیش تشخیص دادند او مبتلا به سرطان است. کارگردان صاحبنام گاهی اوقات در فیلم‌ها نقش‌آفرینی نیز می‌کرد.او در دوران کاری خود که بیش از 40 سال طول کشید و اوج آن در دهه‌های 1980 و 1990 بود، با برخی از بهترین بازیگران هالیوود همکاری کرد. جرج کلونی بازیگر معروف در بیانیه‌ای گفت: سیدنی دنیا را کمی بهتر کرد، سینما را کمی بهتر کرد و حتی ضیافت شام را کمی بهتر کرد. جای خالی او کاملا احساس خواهد شد.پولاک پائیز پارسال در درام قضایی "مایکل کلیتن" درباره کار‌ چاق‌کن یک شرکت حقوقی نقش رئیس کلونی را بازی کرد. این فیلم که پولاک یکی از تهیه کنندگان آن بود در هفت رشته از جمله بهترین فیلم نامزد اسکار شد. حماسه رومانتیک "از آفریقا" با بازی مریل استریپ و رابرت ردفورد سال 1986 برنده هفت اسکار شد و خود او برای این فیلم اسکار بهترین کارگردانی گرفت.پولاک اولین بار در 1970 با فیلم "آنها به اسب ها شلیک می‌کنند، نمی‌کنند؟" با بازی جین فاندا نامزد اسکار بهترین کارگردان شد و در 1983 نیز با فیلم کمدی و بسیار موفق "توتسی" با حضور داستین هافمن و جسیکا لانگ یک بار دیگر نامزد دریافت این جایزه بود.او در سال‌های آخر عمر بیشتر وقت خود را به بازیگری اختصاص داده بود و در فیلم‌های "شوهران و همسران" وودی آلن، "بازیگر" رابرت آلتمن، "مرگ برازنده اوست" رابرت زمه‌کیس و "چشمان تمام بسته" استنلی کوبریک نقش‌آفرینی کرد. "آقای ریپلی بااستعداد" آنتونی مینگلا و "کلد مانتین" مینگلا از فیلم‌های اخیر اوست.کمدی رومانتیک "ندیمه" آخرین فیلم پولاک هنوز روی پرده سینماهای جهان است. او در عین حال در سال‌های اخیر در تهیه و تولید بسیاری از فیلم های مستقل نقش داشت. سیدنی پولاک اول ژوئیه 1934 در ایالت ایندیانا در یک خانواده آمریکایی روسی‌تبار به دنیا آمد و در دوران مدرسه دلبسته تئاتر شد.او بعدها به نیویورک رفت و در مدرسه نمایش نیبرهود در این شهر ثبت نام کرد. پولاک هفت سال زیر نظر سنفورد مایزنر دوره‌های مختلف تئاتر را گذراند و در نهایت دستیار او شد. پولاک در دهه 1950 پس از بازی در چند نمایش در برادوی تصمیم گرفت به کارگردانی روی آورد. او از 1961 وارد تلویزیون شد و تا اواسط دهه 1960 چند مجموعه تلویزیونی کارگردانی کرد."شکار جنگ" 1962 اولین فیلم پولاک در مقام بازیگر بود و او اولین فیلم خود را در 1962 بر مبنای داستانی واقعی کارگردانی کرد که "رشته باریک" نام داشت. "این ملک محکوم‌شده" 1966 با بازی ناتالی وود و رابرت فورد و "شکارچیان پوست سر آدم" 1968 با نقش‌آفرینی برت لنکستر از دیگر فیلم‌های او در این دهه بود.پولاک در دهه 1970 نیز در چهار فیلم "جرمیا جانسن" 1972، "آنطور که بودیم" 1973، "سه روز کندور " 1975 و "سوارکار الکتریکی" 1979 با ردفورد همکاری کرد. هر چهار فیلم به لحاظ فروش موفق بودند و نام پولاک را به عنوان یک فیلمساز شایسته و قابل اتکاء مطرح کردند."یاکوزا" 1975 با بازی رابرت میچم یکی دیگر از فیلم های موفق او در این دهه است. "هاوانا" 1990با بازی فورد، "موسسه" با بازی تام کروز، "سابرینا" 1995با حضور هریسن فورد، "تلاقی اتفاقی قلب‌ها" با بازی فورد 1999 و "مترجم" با بازی نیکول کیدمن و شان پن از فیلم‌های آخر او در مقام کارگردان است.مایکل آپتد، رئیس انجمن کارگردانان آمریکا درباره پولاک گفت: سیدنی (پولاک) در فیلم‌های خود اجازه می‌دهد خود دیالوگ‌ها و احساسات یک صحنه صحبت کند. صرف نظر از ترفندهای سینمایی، نگرش متفکرانه و تمرکز او بر داستان به تماشاگر اجازه می‌دهد در دنیایی که او خلق کرده زندگی کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 22:44  توسط امیر  | 

                                                      به یاد ثمین باغچه بان

       رنگین کمان کودکی ما بود

  

 

 

ثمین رفت. آنقدر آرام و بی هیاهو که صدای رفتنش را هیچکس نشنید. او باغچه بان باغ هزار رنگ و هزار آوای کودکی مان بود. وقتی رفت آنقدر آهسته و بی همهمه رفت که از خیل کودکان به خواب رفته با لالایی رنگین کمونش یکی از خواب نپرید.ثمین رفت. و چه عجیب بود رفتنش چند ساعت مانده به نوروز که آن همه شوقش را داشت. می گفت:‌ "من در هر نوروزی از نو کودک می شوم. پسرکی چهار پنج ساله می شوم. چشمم، گوشم، دماغم، دهانم، و پوستم کودک می شود. صدایم هم کودک می شود." تو گویی تن خسته از سال ها، این نوروز، دیگر تاب این همه شوق کودکانه را نداشت. می گفت: "در هر نوروزی گوشم پر می شود از صدای جغجغه ها و گنجشک ها ... فرفره چارپر کاغذی می شوم. در باغ کودکستان می لرزم و می چرخم ... و در مشت های کوچکم برای جوجه ها شعر و دانه می برم." گویی این نوروز، آن قلب خسته اما پرمهر را، دیگر، یارای تپیدن به پای چنین تکاپوی کودکانه نبود. . به دنبال فرصتی برای دیدار. صدای جدی اما مهربانش می گفت فکر مصاحبه را رها کن. گفت: "در به رویت باز است اگر میهمانی. چایی می نوشیم و صحبتی می کنیم. گفتگو برای این و آن را رها کن اما."

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 1:44  توسط امیر  | 

هر سال دریغ از پارسال

يك سال از تك اكران به ياد ماندني <سنتوري> در سينما فلسطين گذشت. در اين مدت درباره سنتوري خيلي نوشته شد. بيانيه و اعتراض صادر شد. اتحاديه‌ها و اصناف سينمايي موضع‌گيري كردند. جميع اهالي سينما براي دفاع از حقوق هنرمند و مخاطب سخن گفتند اما آب از آب تكان نخورد. مدتي همه چيز حواله داده شد به عيد فطر شايد كه سنتوري مشمول بخشش يا كرم مسوولا‌ن شود اما عيد فطر هم آمد و گشايشي ايجاد نشد و دوستداران مهرجويي كه فيلم را مثل ما روي كف سرد سالن سينما نديده بودند، هرجا و در هر فرصت از حسرت‌هاي خود نوشتند.

بايد پذيرفت كه طرف مقابل تصميم‌گيرندگان اين بار نه >نقاب> بود و نه حتي< به رنگ ارغوان >داريوش مهرجويي را همه مي‌شناسند. از وزن و اعتبار كلا‌مش (تصويرش) و استقلا‌ل و هويت فكري‌اش باخبرند ولي به هر شكل اين باخبري و اطلا‌ع - كه اتفاقي است في‌نفسه نيكو - به توقف و تعليق فيلم انجاميد تا بازهم بخشي از اعتبار و حيثيت مراجع قانوني و مجريان قانون فداي مصلحت اقليت شود و صداي سنتوري خاموش بماند.

د‌ر اين مدت يك سال، گفته مي‌شد كه فضا براي نمايش فيلم مساعد نيست. گويا مهرجويي نيز به خوبي زماني كه علي را از تونل مترو وارد خيابان‌هاي شهر مي‌كرد متوجه دودآلودگي فضا شده بود كه آن كلمات را براي علي سنتوري نوشت. زمزمه‌هاي موعد پخش جشنواره نيز حال و هواي حرف‌هاي امروز را داشت و همه واقف بودند كه سنتوري با كلي نذر و دعا و صلوات راهي جشنواره شده و شايد آن شب همان يك شب باشد و براي همين هم بود كه مطبوعاتي‌ها و غيرمطبوعاتي‌ها سينما فلسطين را قرق كرده بودند تا حاصل كار استاد از دست‌شان نرود. به زبان ديگر، در مملكتي كه هيچ‌چيز در آن قابل پيش‌بيني به نظر نمي‌رسد و فاصله كوتاه امروز - و بلكه امشب - تا فردا آبستن تصميم‌هاي شبانه و خواب‌زده بسياري است، اتفاقا تكرار امور <غيرقابل پيش‌بيني> ديگر تبديل به عادت شده و آنها را هم مي‌توان حدس زد. حداقل افراد جامعه هر يك در صنف خود قواعد و عرف مرسوم را نيك شناخته و كمتر در برابر اتفاقات يكباره، شوكه و سردرگم مي‌شوند. ديگر تكليف مخاطب ايراني با سينماگراني چون كيارستمي، مخملباف، مهرجويي و بيضايي روشن است و به‌طور مثال مي‌دانند بيضايي تا كجاي <لبه پرتگاه> پيش مي‌رود و بعد پا پس مي‌كشد و برمي‌گردد به كتاب و تحقيق و نوشتن. كيارستمي و مخملباف هم راه خود را سال‌ها پيش يافته‌اند و ديگر فيلم‌هايشان را نه روي پرده كه بر صفحه مانيتورها تماشا مي‌كنيم.

صحبت از پايان سينما براي ما نيست. اگرچه با گذشتن از نسل بزرگان فعلي سينماي ايران، كار براي اهالي سينما دشوار خواهد شد و حسرت‌ها از كم‌كاري‌ها و محدوديت‌ها و فقدان‌ها برجا خواهد ماند اما به هر شكل هم بيضايي و هم مهرجويي و ساير هم‌نسل‌هاي آنان همچنان مصرانه و باانگيزه در پي توليد و حضور جدي در عرصه فرهنگي كشور هستند. با اين حال بنا به قواعد اجتماعي ما مهرجويي از رهگذر دانايي و توانمندي و استقلا‌ل فكري و هنري‌اش، بالقوه حساسيت‌زا و سوءظن برانگيز شمرده مي‌شود. عموما نويسندگان و هنرمندان مستقل در جوامع بسته همچون روزنامه‌نگاران منتقد، براي دولتمردان تحمل‌ناپذير و دردسرآفرين‌اند؛ چرا كه به‌واسطه استقلا‌ل، هويت فردي و تفكر منحصر به فردشان، خارج از اصول هدايت‌شده و مدنظر و فراتر از قواعد و چارچوب‌هاي معين حركت مي‌كنند. اساسا ميان طيف‌هاي مستقل و خودمختار با سيستم‌هاي بسته و محافظه‌كار ناسازگاري عميقي وجود دارد و دستگاه‌هاي نظارتي و رسمي حوزه فرهنگ در چنين جوامعي نه‌تنها روي خوش به آنها نشان نمي‌دهند بلكه تا حد ممكن از فعاليت و حضور تاثيرگذار آنها ممانعت به عمل مي‌آورند. شايد همين قسم تضاد و رويارويي ناگزير را بتوان در اغلب فيلم‌هاي مهرجويي در قالب تضاد ديرينه سنت و مدرنيسم و سرگشتگي انسان نيمه‌سنتي و نيمه‌مدرن ايران دنبال كرد و به نوعي تصوير اين جدال معاصر و مكرر را در آثار او - به‌ويژه سنتوري - شاهد بود.

مشكل اينجاست كه مهرجويي راوي همان سرنوشت و نامهرباني‌هايي است كه اين روزها نه فقط بر سينما كه بر مجموعه فرهنگ ايران مي‌رود. در ميان گفته‌ها و شنيده‌ها، آنچه به <تحمل‌ناپذيري> اين فيلم نزد برخي اقشار و احتمال بروز سوءتفاهم‌هايي در پي نمايش آن دلا‌لت داشت، بيش از ساير گفت‌وشنودها جلب توجه مي‌كرد. سنتوري فيلمي انتقادي است كه پيكان نقدش هيچ سياست يا چهره سياسي خاصي را نشانه نرفته است. نقد مهرجويي صورتي روايي از يك نگاه جامع تاريخي و اجتماعي است. سنتوري كه بي‌شك يكي از ماندگارترين و برجسته‌ترين شخصيت‌هاي تاريخ سينماي ايران خواهد بود، واقعيت و طبيعت موجود ما را آنقدر عريان و بي‌پرده بازگو كرده كه در وهله اول تحمل ديدنش سخت جلوه مي‌كند و در وهله بعد حس مشتركي را در مخاطبان برمي‌انگيزد و آن احساس چيزي نيست جز ترحم و شفقت.

سنتوري از نگاه نهادهاي سنتي، فيلمي جسور و نمايانگر واقعيت عريان جامعه متلا‌طم و اسير سنت‌ها است كه به آساني قابل هضم و فرودادني نيست. مهرجويي امروز اسير برداشت‌ها و تصميم‌هاي شده كه خود سال‌ها آن را روايت كرده است. او جامعه و قهرماناني را ساخته و پرداخته كه هيچگاه از بند تعارضات و تناقضات نرهيده و مدام در بند توهمات و نوسان‌هاي جانكاه‌اند. فعلا‌ - يك سال است - كه >سنتوري >مهرجويي بنا به فزوني تناقضات و حساسيت‌هاي به‌حق بخش سنتي و محافظه‌كار جامعه، از نمايش عمومي محروم است و با اين حكم، فيلمساز خسران ديده، جامعه محروم مانده و دولت نيز هزينه بالا‌يي را بابت نقض قانون و انجام عملي فراقانوني متحمل شده است؛ شايد خيلي‌ها اين نتايج را پيش‌بيني كرده بودند و اين را هم خوب مي‌دانستند كه دولتمردان فرهنگي همچون موارد مشابه قبل با محاسبه‌اي مبتني بر هزينه و فايده به بايكوت سنتوري - حتي از طريق انجام عملي فراقانوني - تن مي‌دهند و پروايي هم از جبهه‌گيري‌ها و اعتراضات احتمالي نخواهند داشت. عاملا‌ن اين عمل البته فكري براي پيامدهاي احتمالي اين اقدام اعم از تبليغ و بزرگنمايي فيلم، تشنه و حريص‌شدن مخاطب براي ديدن سنتوري و كشف لا‌يه‌هاي پنهان آن و مهم‌تر از همه جست‌وجوي نسخه اصلي قاچاق فيلم نكرده‌اند. بدون شك سنتوري ظرفيت‌هاي لا‌زم را از هر جهت براي قاچاق شدن و پرفروش شدن در شكل زيرزميني و غيررسمي در خود دارد و اگر مهرجويي بپذيرد به رسم قهرمانان مسعود كيميايي دست به حمله انتحاري قهرمانانه بزند و فيلم را از طريق مجراهاي قاچاق وارد بازار كند، دوئلي بي‌نظير در تاريخ سينما از خود به‌جا خواهد گذاشت. ‌

شايد اگر مهرجويي سنتي بينديشد، انقلا‌بي تصميم بگيرد و همچون نهادهاي رسمي تهديدگر دست به اقدامي غيرقانوني بزند و نسخه قاچاق فيلم را به خانه‌هاي مردم روانه كند، از سوي مقابله‌كنندگان با پديده قاچاق فيلم مورد عتاب قرار نگيرد و به‌عنوان يك استثنا صاحب حقي مشروع در اين زمينه تلقي شود. او در صورت انجام اين مهم، قهرمانان كيميايي را به ذهن مي‌آورد كه در جامعه بي‌قانون و بي‌قاعده، خود متهورانه دست به عصيان مي‌زنند و براي رسيدن به اهداف انساني، پاره‌اي اعمال را موجه مي‌شمارند. به قول آدم‌هاي كيميايي <در قمار اگر كلك روي هم سوار كني گناهي مرتكب نشده‌اي.> مهرجويي بوي اين گناه را نمي‌دهد اما اگر قرار شود مشابه طرف مقابل خود تصميمي قانون‌گريزانه اتخاذ كند و حساب هزينه و فايده قانون‌شكني خود را نيز در نظر بگيرد، بدون شك در دل همه تشويش‌ها، تلا‌طم‌ها و تضادهاي فكري و فلسفي كه تاكنون روايتگرش بوده، فصلي تماشايي از يك دوئل واقعي و رودررويي فراموش نشدني را به سينماي ايران ارزاني داشته است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 20:12  توسط امیر  | 

جشنواره سانسورها

دست‌اندركاران محترم جشنواره فيلم فجر
نامه‌ام خطاب به همه‌تان است، پيش از اينها تصميم به نوشتنش داشتم بنا به دلا‌يلي همكاران و دوستان خواستند چيزي نگويم مبادا مانعي ايجاد شود براي فيلمي كه بر اساس فيلمنامه‌ام ساخته شده؛ فيلم <دايره زنگي.> بهانه‌ام براي نوشتن اين منظور <دايره زنگي> است اما حرفم درباره اين فيلم نيست، حرفي است كه پيش از اين هم گفته‌ام، در جشن خانه سينما موقع تشويق و جايزه گرفتن نه فقط موقع توبيخ و اصلا‌حيه خوردن.

اين بار بلندتر اما. بالا‌خره دير يا زود اين فيلم هم ديده خواهد شد و اگر حرفي داشته باشد مي‌ماند، نداشته باشد مي‌ميرد، مثل انبوه فيلم‌هاي فراموش شده تاريخ سينما. اميدوارم اگر ماند كساني كه اين روزها آب به آسياب اهل مميزي ريختند تا عقده‌گشايي كنند، يادشان نرفته باشد كه چه كرده‌اند، پس هر آنچه مي‌گويم نظرات شخصي‌ام است و آرزو مي‌كنم اين‌قدر مردانگي باقي باشد كه تلا‌في آن بر سر سرمايه تهيه‌كننده فيلم خالي نشود.

آقايان تازه از راه رسيده، سرتان را از زير برف بيرون بكشيد، اطرافتان را نگاه كنيد تا ببينيم باز روي اين برايتان باقي مي‌ماند كه در مصاحبه‌ها و گپ و گفت‌هايتان اعلا‌م كنيد، ما در كشوري آزاد زندگي مي‌كنيم، از چه در هراسيد، مگر روز و شب از تريبون‌هايتان دم از فهم و شعور مردم و ملت نمي‌زنيد، اگر صادقيد، اجازه دهيد اندكي هم همين مردم فهيم و با شعور تصميم بگيرند چه ببينند چه بشنوند، چه كسي اين قدرت را به شما تفويض كرده كه شعورمندتر و فهيم‌تر از مردميد، لا‌اقل در عرصه فرهنگ عملكردتان نشان داده كه نيستيد. خود را طبيب فرهنگي مي‌دانيد كه وظيفه‌تان سنجش عيار سلا‌مت غذايي است كه اهل فرهنگ به خورد مردم مي‌دهند، مدرك طبابتتان را كي و از كجا گرفته‌ايد؟ چه كسي اين فرض را براي شما به يقين رسانده كه هر اثر فرهنگي و هنري‌اي يك غذاست كه بايد قبل از اينكه مردم بخورند، شما سلا‌مت آن را مهر بزنيد. چرا مي‌انديشيد مردم تنها مصرف‌‌‌كننده‌اند، مصرف‌كننده صرف و شما بايد غذايي را كه مي‌پسنديد دهانشان بگذاريد، چرا مي‌انديشيد هنگامي كه به تماشاي اثري مي‌روند مغز خود را بيرون جا مي‌گذارند؛ اين مردمي كه براي تماشاي اين آثار مي‌روند، جمعي غير از آن مردم فهيم و باشعور و شريفند كه در سخنراني‌ها از آنها دم مي‌زنيد؟ اجازه دهيد سرسوزني هم مردم تشخيص دهند به زعم شما غذايي كه مي‌خورند، سلا‌مت است يا فاسد. هرچند سخيفانه‌ترين‌مشكل تعريف از هر اثر فرهنگي هم‌ترازي‌اش با غذاست... كجاي قانون اين مملكت آورده‌اند كه ذائقه همه جمعيت كشور بايد ذائقه شما باشد. اگر قانون نوشته‌اي وجود دارد كه ما نمي‌دانيم ذائقه‌تان را تشريح كنيد. ذائقه‌تان فيلم‌هايي است كه به اسم معناگرا پشتش سينه مي‌زنيد. ‌

آقايان به حكم‌هاي شغلي‌تان دوباره نگاه كنيد. اينجا ميدان فوتبال نيست كه شما داورش باشيد و هراسان از اين سوي ميدان به آن سو بدويد تا از چشم تيزبين‌تان خطايي دور نماند. مديريد يا مراقب؟

يكي از هم مسلكانتان آشفته حال در پاسخ نامه جمعي از سينماگران، دم از توطئه و همدستي با استكبار زده، گفته است چرا چنين مي‌كنيد تا از بودجه‌اي كه به سينما داده‌اند پشيمان شوند، اين چه منتي است؟ چرا مي‌انديشيد صدقه داده‌اند؟ فرهنگ صدقاتي؟ آيا بايد به پاس قدرداني از آنچه داده‌اند، سرتاپاي سينما تسليم و تابع ذائقه بعضي از اهل سياست باشد. از ديون بنياد فارابي گفته‌ايد، آمار را بيرون بكشيد، اين همه فيلم سفارشي كه شما و هم‌مسلكانتان مي‌سازيد از كجا تامين بودجه مي‌شود، براي بيت‌المال دل سوزانده‌ايد سريال‌هاي ميلياردي را كه خودي‌ها مي‌سازند، پولش لا‌بد از جيب شما دلسوخته‌گان مي‌آيد! حرف‌هاي بديهي مي‌زنيد، لا‌اقل از كارنامه‌هايمان پيداست كه كجا ايستاده‌ايم، كارنامه اندك من و كارنامه پربار شما واضح است، من و شما در دو نقطه كاملا متفاوت ايستاده‌ايم، نه من توقع دارم روزي روزگاري شما با معيارهايي كه من بدان معتقدم فيلم بسازيد و نه منطقا شما بايد اين توقع را داشته باشيد. من رسما اعلا‌م مي‌كنم و پيش از اين داستان‌ها در كانون مركزي كارگردانان هم علنا گفته‌ام روزي كه فيلمنامه‌اي يا فيلمي منطبق بر متر و معيارهاي سينمايي شما ساختم، حلواي ختم حرفه‌ايم را خيرات كنند. پس قضيه كاملا‌ روشن است، ما به شما و جمعي كه به شما راي داده و بر مسندتان نشانيده‌اند، احترام مي‌گذاريم، آيا شما اين احترام را براي مخالفانتان قائليد؟ هر كس با شما نيست بر شماست؟ شما كه اهل سياستيد، مي‌دانيد اين جمله از آن كيست. انتظار اين نيست ميدان يكسره براي مخالفان قانوني‌تان باز باشد، اين قدر عاقل هستيم كه اين زياده‌خواهي را به ذهن هم نياوريم؛ اما گوشه‌اي از اين ميدان، وجبي، كف‌دستي.

آقايان؛ با اين اقتدار و شكوه كجاي‌تان به لرزه مي‌افتد كه اينچنين هراسناكيد، آن هم با چند فيلم كه باب ذائقه‌تان نيست، فيلم‌هايي كه با رعايت تمام ضوابط و قواعد مجوز ساخت دريافت كرده‌اند. لا‌اقل به امضاي همكارانتان پاي برگ‌هاي پروانه ساخت احترام بگذاريد، مگر اداره نظارت و ارزشيابي متولي امر نظارت نيست، اين نظارت جديد از كجا مي‌آيد؟

از چه نگرانيد، اين همه فيلم سفارشي و تبليغي و مورد پسندتان، اين همه فيلمساز شكست‌خورده‌اي كه دورتان جمعند و چشمشان به دستتان است تا وامي برسد و فيلمي ساخته شود، كافي نيست؟ چنته‌تان پر است و با اين روند پرتر هم خواهد شد، پس چه جاي نگراني از چند فيلم معدود.

در جشن خانه سينما وقتي جايزه‌ام را مي‌‌دادند گفتم تا وقتي نگاه مسوولا‌ن فرهنگي به سينما اصلا‌ح نشود نگاهي كه سينما را چون فرزند شرور و رام‌ناشدني مي‌بيند كه بايد به هر قيمت رامش كرد، جشن معنايي ندارد. بعضي‌ها دلخور شدند كه چرا هنگام دريافت جايزه به جاي تقدير و تشكر، لب به شكوه گشوده‌ام، اما دوستان، اين داستان، داستان اين چند روزه نيست، مدت‌هاست گريبانگير سينماست، وقار و متانت اهل واقعي سينماست كه سكوت كرده‌اند؛ سكوت بزرگاني كه خانه‌ نشينند.

از خداي بزرگم كه خداي همه است و نه فقط خداي جمعي قليل، براي آنها كه مي‌انديشند همه حقيقت نزد ايشان است، آنها كه خدا را فقط مال خود و هم‌راي‌هايشان مي‌پندارند، آنها كه همه چيز را از زاويه تنگ سياست مي‌نگرند، آنها كه برگرده مظلوم دين سوارند و پياده‌ها را بي‌دين مي‌دانند، از خداي مهربانم سه خواسته دارم:

اول به آنها عمر دراز بدهد، آن‌قدر دراز تا بمانند و روزي بفهمند حقيقت بزرگتر از آن است كه فقط نزد جمع قليلي بماند كه اگر بماند يعني كوچك است و خرد و خردي دور از خرد و حقيقت.

دوم حافظه درازمدت‌شان تا انتهاي عمر در سلا‌مت باد تا اگر روزگاري فرزندانشان درباره گذشته‌شان پرسيدند، يادشان بيايد چه كرده‌اند.

سوم، صداقت، كم نيستند كساني كه روزگاري بر اين مسندها نشسته بودند و الا‌ن به اقتضاي زمانه به صندلي ديگر تكيه داده‌اند و همه آنچه را كرده‌اند يا كتمان مي‌كنند يا توجيه.



+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 20:4  توسط امیر  | 

كارگردانان مشغول كارند

 

جنب‌و‌جوش در سينماي ايران دو ماه قبل از جشنواره فيلم فجر

جشنواره فيلم فجر علي‌رغم فراز و نشيب‌هايش كماكان يكي از مهم‌ترين اتفاق‌هاي سينمايي كشور است. هر چه‌قدر هم به آن انتقاد شود و از پايين‌آمدن سطح كيفي آن و از كم‌استقبالي اهالي سينما نسبت به آن گفته شود، باز هم نزديك جشنواره كه مي‌شويم جنب و جوشي در سينماي ايران راه مي افتد و دفاتر توليد فيلم و لا‌براتوارها شلوغ مي‌شود و هيجان رساندن يا نرساندن فيلم به جشنواره بالا‌ مي‌گيرد. از آن طرف مخاطبان هم دنبال بليت مي‌گردند و سينماها نونوار مي‌شوند. هنوز بيشتر از دو ماه تا روزهاي جشنواره زمان باقي است، اما تب جشنواره، سينماي ايران را گرفته است و براي هر فيلمي كه نامي از آن برده مي‌شود، اين سوال هم مطرح مي‌شود كه آيا به جشنواره مي‌رسد؟ يا اصلا‌ مي‌خواهد در جشنواره شركت كند؟

جشنواره وعده‌ها

جشنواره امسال را مي‌توانيم جشنواره وعده‌ها بناميم؛ وعده راه‌اندازي سينما آزادي، وعده كاخ جشنواره و. . . ؛ اما اگر هيچيك از اين وعده‌ها هم عملي نشود در عملي‌شدن وعده نظارت برجشنواره نمي‌توان ترديد كرد. يكي از تفاوت‌هاي وعده داده شده جشنواره امسال با جشنواره‌هاي قبلي، نظارت كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلا‌مي بر نحوه برگزاري جشنواره فيلم فجر امسال است. مخبر اين كميسيون اعلا‌م كرده است‌:‌مجلس شوراي اسلا‌مي به‌ويژه كميسيون فرهنگي بر اساس رسالت نظارت فرهنگي خود، از گذشته در مورد برنامه‌هاي اجرايي دستگاه‌هاي فرهنگي حساسيت داشته است و بر اساس اين رسالت نظارتي، چارچوب‌ها و معيارهاي كلي را به مسوولا‌ن برگزاري جشنواره متذكر مي‌شود به هر حال جزئيات اين نظارت اعلا‌م نشده، اما پيشاپيش مي‌توان پيش‌بيني‌هايي كرد، هر چند كه چنين نظارت‌هايي بيش از اينكه مجريان را نگران كند، سينماگران را نگران مي‌كند كه فیلمهادچار توقيف و توقف شود.و چنين سخناني بيشتر توجيه‌كننده محدوديت‌هايي است كه اگرچه سينماگران نمي‌پسندند، اما هم ناظر و هم مجري از آن حمايت مي‌كند. دولت نهم تا‌كنون دو دوره جشنواره برگزار كرده است و هر سال حداقل يك فيلم از جشنواره هنگام اكران عمومي دچار مشكل و سپس توقيف شده است؛ «آفسايد» جعفرپناهي و «سنتوري» داريوش مهرجويي

نكته ديگر بحث سالن‌سازي است كه از چندي قبل بسيار مطرح مي‌شود و هراز چندي خبر از بازگشايي سالني جديد داده مي‌شود. يكي از سالن‌هايي كه درباره‌اش زياد گفته مي‌شود، سينما آزادي است. در اولين جشنواره فيلم فجر كه در دوره دولت نهم برگزار شد، شهردار تهران حضور داشت و اعلا‌م كرد افتتاحيه جشنواره دو سال بعد در اين سينما برگزار مي‌شود. اين وعده بعد از مدتي شكل اجرايي به خود گرفت و ساخت اين سينما به صورت يك مجموعه بزرگ فرهنگي آغاز شد. اينك همه اميدوارند تا اين سينما براي جشنواره آماده شود. البته ساخت اين سينما اقدامي به ياد ماندني است. البته اگر همان تابلوهاي زمان‌بندي درست كار كنند به نظر مي‌رسد افتتاح اين سينما به اختتاميه جشنواره امسال برسد. اعلا‌م شده تاكنون حدود 10 ميليارد تومان صرف ساخت اين پروژه شامل 5 سالن نمايش فيلم، پاركينگ، واحدهاي اداري و تجاري شده است. ‌. امسال در جشنواره اتفاق جالبي قرار است بيفتد. محمد‌حسين صفار‌هرندي وزير ارشاد از برپايي همزمان دو جشنواره فيلم دفاع مقدس وجشنواره فيلم فجر خبر داده است. او گفته است:  «جشنواره فيلم دفاع مقدس در واقع شاخه‌اي از جشنواره فيلم فجر خواهدشد و اميدوارم كه شاهد فيلم‌هاي قوي در اين حوزه باشيم. ما در تلا‌ش هستيم كه از اين به بعد اين دو جشنواره هر سال با هم برگزار شوند اما اين تصميم ما به آثار شركت‌كننده در اين جشنواره‌ها هم مربوط است به طوري كه اينگونه نباشد كه ما يك سال در عرصه دفاع مقدس شاهد حضور فيلم‌هاي خوب و فيلمسازان قوي باشيم اما سال بعد خبري از حضور آنها نباشد بلكه اين شركت و حضور دائمي بوده و هر سال بهتر از سال قبل باشد.» اين اتفاق در حالي رخ مي‌دهد كه نگاهي به فيلم‌هايي كه در حال توليدند نشان مي‌دهد به جز چند فيلم، خبري از فيلم‌هاي مربوط به دفاع مقدس نيست و برخي فيلمسازان اين حوزه نيز جذب سينماي گيشه شده‌اند. ‌

البته اتفاق ديگري نيز قرار است بيفتد و آن هم وجود استفاده از مكاني به نام كاخ جشنواره در پارك ملت است. البته قرار است اين مكان براي امسال مورد استفاده قرار گيرد اما معلوم نيست واقعا اين اتفاق مي‌افتد يا نه. اين كاخ در واقع يك مجموعه سينمايي است كه به دليل دسترسي مطلوب و 4 سالن اصلي و سالن‌هاي ‌VIP مي‌تواند به عنوان كاخ جشنواره مورد استفاده قرار بگيرد و احتمالا‌ تا 22 بهمن امسال به بهره‌برداري مي‌رسد. ‌

غايبان بزرگ

هر سال كه جشنواره برگزار مي‌شود، تعدادي از بزرگان سينما غايبند، امسال نيز همين طور می باشد. سال قبل «مسعود كيميايي» با فيلم رئيس و« داريوش مهرجويي» با سنتوري حضور داشتند، اما امسال آنها بيشتر درگير اكران فيلم‌هاي خود بودند رئيس كه اكران شد و با استقبال نسبي روبه‌رو شد، ولي مهرجويي كه پس از ماجراهاي بسيار سرانجام مجوز اكران فيلم را گرفت با لغو آن روبه‌رو شد و هنوز درگير آن است. او حتي براي حل‌شدن ماجرا از اكران آن در برخي كشورهاي خارجي هم جلوگيري كرد و فقط به حضور فيلم در جشنواره‌هايي نظير پوسان اكتفا كرد، اما باز هم كاري از پيش نرفت. ‌

اما غايب بزرگ امسال «بهرام بيضايي» است. او كه هر بار فيلم ساختنش يك اتفاق در سينما محسوب مي‌شود، قرار بود امسال فيلمي بسازد. فيلم‌ «لبه پرتگاه» ‌كه حتي نام بازيگران آن هم اعلا‌م شده بود و به نظر مي‌رسيد كارها در حال انجام است. البته اسامي بازيگران حاضر در فيلم تعجب بسياري را برانگيخته بود نام‌هايي همچون محمدرضا گلزار ومهران مديري در اين فهرست طولا‌ني به چشم مي‌خورند، اما  مشكلا‌ت سبب شد تا اين بار نيز ديدن فيلمي از بيضايي را به زماني ديگر موكول كنيم. به هر حال او قرار است فيلم ديگري را امسال بسازد كه قطعا به جشنواره نمي‌رسد، چرا كه او قرار است از 4 آذر نمايش افرا را به مدت 30روز روي صحنه ببرد. سپس با فراهم آمدن شرايط ساخت فيلم را آغاز كند. به هر حال بايد منتظر ماند و ديد آيا طلسم 14 ساله مي‌شكند يا نه؟

«رخشان بني‌اعتماد» نيز سال قبل با فيلم خون‌بازي در جشنواره حضور داشت كه امسال فرصتي براي ساخت فيلم ديگر نداشت و با اين فيلم جوايز مختلفي را در سراسر جهان از آن خود كرد. ‌

«ناصر تقوايي» نيز با وجود چند پروژه نيمه تمام ساخت فيلم ديگري را هنوز شروع نكرده است. ‌

«جعفر پناهي» هم كه فيلم آفسايد او در بخش ميهمان جشنواره سال 84 به نمايش درآمد، با همين فيلم مجموعه جوايز جهاني‌اش را كامل كرد. البته او از همين حضور در جشنواره هم راضي بود همچنین گفته است كه هر 2 -3 سال يك بار فيلم مي‌سازد. ‌

«خسرو سينايي» كه سال قبل با «مثل يك قصه» درباره جنگ در جشنواره حضور داشت و اعلا‌م شده بود، فيلم بعدي‌اش با حضور ستاره‌ها ساخته خواهد شد، هنوز ساخت فيلم ديگري را شروع نكرده است و البته هنوز فيلم قبلي‌اش هم اكران نشده است. ‌

«كيومرث پوراحمد» نيز كه با «اتوبوس شب» توانسته بود نظر داوران بخش بين‌الملل جشنواره سال قبل را جلب كند، امسال فيلم ديگري نساخت. او كه در حال حاضر فيلمش روي پرده است با اين فيلم ساده و داستانگو در جشنواره كودك و نوجوان و جشن خانه سينما شركت كرد و جوايز مختلف را از آن خود كرد. ‌

«تهمينه ميلا‌ني» هم از همان دوسال قبل كه «آتش‌بس» در بخش ميهمان حضور یافت ديگر علا‌قه‌اي به حضور در جشنواره ندارد. او امسال فيلم تسويه‌حساب را ساخته است و در‌صدد ساخت يك فيلم ديگر نيز هست. هر چند فيلمش در پيچ و خم دريافت مجوز مانده است. ‌

اما «بهمن قبادي» كارگردان جوان كه آخرين ساخته‌اش «نيوه مانگ» امكان نمايش ندارد نيز در حال نمايش فيلمش در سراسر جهان است و به جشنواره فكر نمي‌كند. ‌

«ابراهيم حاتمي‌كيا» كه هر بار نمايش فيلمش در جشنواره مورد استقبال داوران و مخاطبان قرار مي‌گيرد، اين بار فيلم آماده شده ندارد، اما مي‌خواهد از دي‌ماه ساخت فيلم «دعوت» را با ستارگان سينمايي همچون محمدرضا گلزار، بهرام رادان و مهناز افشار درباره سقط جنين آغاز كند. فيلمي كه واكنش برخي از دوستداران حاتمي‌كيا را برانگيخته و به نظر مي‌رسد كاملا‌ متفاوت با ساخته‌هاي قبلي او خواهد بود. البته او پيش از اين هم از حضور نيكي كريمي در فيلم‌هاي بوي پيراهن يوسف و برج مينو استفاده كرده بود، اما آن بار موضوعات براي حاتمي‌كيا و فيلمسازي‌اش كاملا‌ آشنا بود. به هر حال تجربه سريال «حلقه سبز» نشان داد كه تحقيقات گسترده در سينماي حاتمي‌كيا نمي‌تواند جاي تجربه شخصي را پركند. البته بايد دعا كرد و ديد اين بار چه اتفاقي مي‌افتد. شايد هم اين بار گشايش در كار باشد و فيلم «به رنگ ارغوان» كه در سال 83 بنا بر نظر وزارت اطلا‌عات توقيف شد امكان نمايش پيدا كند. بعضي معتقدند اين فيلم از بهترين ساخته‌هاي حاتمي‌كيا است. ‌

«احمدرضا درويش» نيز اين روزها در حال فراهم آوردن مقدمات ساخت فيلم        «روز رستاخیز» درباره واقعه ی عاشورا است. درويش به ساخت و تهيه پروژه‌هاي بزرگ فيلمسازي شهرت پيدا كرده است. او دراين فيلمش نيز براي بازسازي صحنه عاشورا در حال برنامه‌ريزي است و تلا‌شش اين است كه بتواند به بهترين شكل ممكن اين كار را انجام دهد. ‌

ترديد بزرگان

«عباس كيارستمي» ‌كارگردان بزرگ ايراني امسال دستش پر است. او در فيلمي «گريه» تعداد زيادي از بازيگران زن را در هنگام تماشاي فيلمي به تصوير كشيده است. از كيارستمي دعوت شده بود كه براي شصتمين سال جشنواره كن در كنار 32 فيلمساز ديگر اثري كوتاه بسازد. او نيز اين سوژه را برگزييد. گفته شد كه او با بسط‌دادن اين موضوع آن را به صورت يك فيلم سينمايي درآورده است. البته كيارستمي بارها اعلا‌م كرده است كه از نمايش فيلم‌هايش در ايران استقبال مي‌كند. پس بايد اميدوار بود كه اگر اين فيلم به اتمام برسد و شرايط فراهم‌شود آن را در ايران نمايش دهد. البته نكته ديگري هم مطرح است. آيا او اين فيلم را به جشنواره ارائه مي‌دهد يا نه؟. او سال پيش دو فيلم كوتاه در جشنواره داشت، البته در بخش‌هاي جنبي. يكي فيلمي درباره فرش كه در كنار 14 فيلمساز بزرگ ديگر براي فرش ساخته بودند و ديگري جاده‌ها.

«بهمن فرمان‌آرا» نيز امسال فيلم «خاك آشنا» را ساخته است. او پس از به پايان‌بردن سه‌گانه‌اش درباره مرگ اين فيلم را درباره زندگي، جوانان و آينده ساخت. البته اينكه فيلم در جشنواره شركت مي‌كند يا نه معلوم نيست. چرا كه او در اقدامي متفاوت فيلم «يك بوس كوچولو» را پيش از جشنواره و در سينماها اكران كرد و از ارسال آن به جشنواره خودداري كرد. دو ساخته قبلي فرمان آرا مورد قبول داوران جشنواره در دولت اصلا‌حات بود، هر چند اكران خانه‌اي روي آب ‌با مشكلا‌تي روبه‌رو شد. در آخرين فيلم فرمان‌آرا، رضا كيانيان بازي مي‌كند و بخش زيادي از آن در كردستان فيلمبرداري شده است. مرد جوان فيلم با پيش‌آمدن مشكلي به نزد دايي‌اش در روستا مي‌رود و...

«بهروز افخمي» هم اين روزها مشغول به سرانجام رساندن «فرزند صبح» است. از آخرين حضور افخمي در جشنواره زمان زيادي گذشته است. اوبا فيلم گاوخوني ‌در سال 82 در جشنواره شركت كرد و از آن زمان درگير ساخت اين فيلم بود.

اين فيلم كه درباره زندگي امام خميني‌(ره) است اكنون در مراحل پاياني است و احتمال حضورش در جشنواره زياد است. البته اين برمي‌گردد به همت بهروز افخمي و همكارانش و ميزان كشش حضور در جشنواره. هر چند تهيه‌كننده آن اعلا‌م كرده اين فيلم در جشنواره شركت مي‌كند.

«كمال تبريزي» هم از نسل فيلمسازان بعد از انقلا‌ب است. او در فيلم‌هايش هر بار موضع جديدي را با جسارت مطرح كرده است. او در فيلم «ليلي با من است» اولين كمدي درباره جنگ را ساخت و در «مارمولك» با زباني ديگر درباره روحانيت سخن گفت. اين بار او به سراغ زنان رفته است تا در موضعي متفاوت به اين موضوع بپردازد. اين روزها خبرهاي متفاوتي از حضور فيلم تازه‌اش «هميشه پاي زني در ميان است» در جشنواره شنيده مي‌شود. او اين فيلم را كه در زمان جشن خانه سينما آماده نبود اينك حاضر كرده است. البته بيشتر به نظر مي‌رسد اين فيلم پيش از جشنواره اكران شود. از جمعه پخش سريال 22 قسمتي شهريارساخته تبريزي آغاز شده است و او قرار است مستند سياسي با ما شوخي نكنيد را بسازد.

«منيژه حكمت» امسال فيلم «سه زن» را در حال تهيه داشت. اما با ماجراهايي كه براي دخترش پگاه آهنگراني پيش آمد، مراحل پاياني ساخت فيلم دچار وقفه شد. البته با بهبود نسبي پگاه به نظر مي‌رسد آماده‌سازي فيلم و شركت در جشنواره در صورت مهيابودن شرايط فراهم شود.

اول و دومي‌ها

«مهرداد فريد» هم‌اكنون مشغول ساخت دومين فيلم سينمايي‌اش با نام «هم‌خانه» ‌است. ساخته قبلي اوآرامش در ميان مردگان نتوانست پارسال در جشنواره بدرخشد. او اين بار با فيلم خود به سراغ موضوع ملموس‌تري رفته است و ماجراي يك دانشجوي دختر را براي بازگوكردن انتخاب كرده است. مهسا دانشجوي ترم آخر، شهرستاني است و ناچار است يك ترم ديگر در تهران بماند. اما او مجبور است به فكر جايي ديگر براي اقامت باشد. قرار بود در اين فيلم پگاه آهنگراني بازي كند كه پس از ماجراي ناگواري كه برايش پيش آمد بازيگر ديگري جانشين او شد. ‌

نام «پريسا بخت‌آور» با سريال‌هاي تلويزيوني شناخته شده است. او براساس فيلمنامه همسرش اصغر فرهادي اولين فيلم سينمايي خود را با نام «دايره زنگی» ‌ساخته است. در اين فيلم كه مراحل پايايني فيلمبرداري را پشت سر مي‌گذارد، جمع زيادي از بازيگران نام‌آشنا همچون هديه تهراني، مهران مديري، باران كوثري، امين حيايي، بهاره رهنما، حامد بهداد حضور دارند. سعي بر اين است كه اين فيلم به جشنواره برسد. ماجرا درباره يك صبح تا شب است و تهيه پول.

«كتوني سفيد» يكي ديگر از فيلم‌هاي امسال است كه به كارگرداني «محمدابراهيم معيري» و بازيگري باران كوثري برنده سيمرغ بلورين جشنواره سال قبل ساخته شده است.

«سعيد ابراهيمي‌فر» نيز سال قبل با تك درخت‌ها در جشنواره شركت داشت كه اكنون در نوبت اكران است. او امسال عيد خود را به ساخت فيلم ‌«ماه قرمز» گذرانده بود. اين فيلم كه درباره جبهه و جنگ است، ساختش به اتمام رسيده و بايد منتظر ماند كه در جشنواره شركت مي‌كند يا نه؟ البته او درصدد است فيلم سينمايي تنهايي، تنهايي، تنهايي را در مقام كارگردان جلوي دوربين ببرد.

«واروژ كريم مسيحي» كه سال‌ها قبل با ساخته برترش پرده آخر 17 سال پيش توجه داوران و تماشاگران را در جشنواره فيلم فجر جلب كرده بود، اوايل پاييز را با ساخت فيلم «ترديد» با حضور بازيگران مطرحي چون بهرام رادان ومحمدرضا فروتن آغاز كرد اما در ميانه راه به دليل بيماري اين پروژه نيمه‌تمام ماند و قرار است از دي‌ماه دوباره آغاز شود. نمي‌توان مطمئن بود كه اين فيلم به جشنواره خواهد رسيد اما حضورش باعث رونق جشنواره است.

« رضا ميركريمي»  3سال پيش فيلم خيلي دور،خيلي نزديک را ساخت كه در جشنواره فيلم فجر با استقبال تماشاگران و داوران همراه بود و فيلم حتي به عنوان نماينده ايران در اسكار معرفي شد. او امسال فيلم «به همين سادگي» را آماده دارد. آناني كه فيلم را ديده‌اند آن را پسنديده‌اند، مي‌گويند از فيلم‌هاي مهم جشنواره امسال محسوب مي‌شود.

«رسول صدرعاملي» پس از پايان سه‌گانه‌اش درباره نوجوانان امسال مشغول ساختن فيلم‌هاي اپيزوديكي درباره شهر مشهد است و تاكنون دو فيلم را ساخته است، البته با مجوز ارشاد يعني اگر بخواهد مي‌تواند در جشنواره شركت كند. او «شب» و «شهري كه دوست مي‌دارم» را ساخته است.

«ماني حقيقي» دو سال قبل با فيلم سينمايي كارگران مشغول كارند در بخش ميهمان جشنواره شركت كرد. در فيلم او از مهناز افشار گرفته تا فاطمه معتمدآريا حضور داشتند و همه به دنبال انداختن يك سنگ در دره بودند. اين فيلم او البته هنوز اكران نشده و مانند فيلم اولش آباداني‌هادر انتظار مجوز اكران است. او امسال اما شيوه جديدي را در پيش گرفته است و فيلم «كنعان» را با حضور ترانه عليدوستي محمدرضا فروتن بهرام رادان وافسانه بايگان به صورت قصه‌گو ساخته است. به نظر مي‌آيد اين فيلم در جشنواره مي‌تواند شكل ديگري از كارگرداني‌اش را نشان دهد.

«محمدرضا اصلا‌ني» كه نام‌آشناي سينماي مستند كشورمان است، امسال پس از حدود 30 سال سراغ ساختن فيلم سينمايي رفت. نام فيلم «آتش سبز» است. هنگام فيلمبرداري همين فيلم پگاه آهنگراني از ارتفاع بيش از 3 متر سقوط كرد و بستري شد. اين ماجرا بحث‌هاي زيادي را برانگيخت و هيات مربوطه در خانه سينما راي به مقصربودن چند نفر در اين حادثه داد. البته اين موضوع هيچ خللي در توقف فيلم نداشت و آنان درصدند فيلم را به جشنواره برسانند.

كارگردانان مشغول كارند

البته اين روزها اهالي سينما مشغولند، بعضي فيلم‌ها هستند كه حضورشان مي‌تواند تنوع بيشتري براي جشنواره امسال باشد. مثل « صد سال به اين سال‌ها» ساخته سامان مقدم، البته اگر مراحل پاياني فيلمش طي شود، «ديوار» ساخته محمد علي طالبي ،«آتشكار» ساخته‌محسن اميريوسفي که سه سال قبل با فیلم خواب تلخ توجه زیادی را به خود جلب کرد و فیلم توقیف شد، فيلم « زن دوم» از سيروس الوند،«نسل جادويی» و « رابطه» ساخته ايرج كريمي كه البته سال قبل نسل جادويي از نظر برگزاركنندگان جشنواره مناسب شناخته نشد، «چگونه اركستر هماهنگ مي‌شود؟» محمد احمدي كارگردان فيلم دو سال قبل شاعر زباله‌ها را ساخت اما هنوز امكان اكران پيدا نكرده است. «باد در علفزار مي‌پيچد» آخرين قسمت سه گانه خسرو معصومي است. او همچنين فيلم تلويزيوني بيرون از بهشت را نيز قرار است تبديل به نسخه سينمايي كند و براي حضور در جشنواره ارائه دهد.

چهار سال پيش بود كه فرزاد موتمن با فيلم باج خور در جشنواره شركت كرد و نه خودش از فيلم راضي بود و نه تماشاگران. او امسال با فيلم «جعبه موسيقي» براي حضور در جشنواره گام برمي‌دارد تا شايد خاطره فيلم موفق خود شب‌هاي روشن را تكرار كند.

يكي از استعدادهايي كه خود را به‌عنوان كارگردان در اولين ساخته‌اش نشان داد، حميد نعمت‌ا ... با فيلم بوتيك بود. او كه برنده سيمرغ بلورين نيز شد، اين روزها در تدارك ساخت فيلم دوم خود «بي‌پولي» پس از 4 سال است. داستان يك زوج است كه زندگي نسبتا راحتي دارند، اما در اثر اتفاقي مرد بيكار مي‌شود. در ابتدا موضوع را خيلي جدي نمي‌گيرد و تصور مي‌كند با موقعيتي كه دارد دوباره كارش درست مي‌شود و موقعيت بي‌پولي را رد مي‌كنند، اما اين دوران طولا‌ني و زندگي پيچيده مي‌شود. البته او ساخت فيلم را از اول دي آغاز مي‌كند، بنابراين بعيد است به جشنواره برسد.

ابوالحسن داودي نيز پس از سال‌ها كار اجرايي در خانه سينما و پس از موفقيت فيلم تقاطع در دو سال پيش اين روزها مشغول ساختن فيلم « لا‌ك‌پشت‌ها» يا «زادبوم» است.

فيلم «موش» به كارگرداني شاهد احمدلو نيز به‌زودي كليد مي‌خورد تا براي نمايش در بيست‌وششمين جشنواره فيلم فجر آماده شود. اين فيلم تلويزيوني به موضوع تروريسم در عراق مي‌پردازد. ‌

محمد متوسلا‌ني كه آخرين بار سال 67 در جشنواره فيلم فجر شركت كرده بود و با فيلم جست‌وجوگر برمي‌گردد در 9 رشته نامزد دريافت جايزه شد اينك با آماده‌شدن فيلم «تعطيلا‌ت آخر هفته» بعد از 19 سال در جشنواره فيلم فجر حضور پيدا مي‌كند. ‌

فرشته طائر‌پور هم درباره احتمال 70 درصدي حضور فيلم «نيلوفر» در جشنواره فيلم فجرگفته است. اين فيلم كه محصول مشترك ايران و فرانسه است درباره يك دختر كوچك عراقي علا‌قه‌مند به پزشكي است. ‌

و در ادامه«دختر ميليونر»، «زن بدلي»، «مادرزن سلا‌م»،‌«خواستگار محترم»‌، «عاشق»، «نسكافه داغ داغ»، «گاهي واقعي»، «امپراتور»، «ملودي»، «‌هدف اصلي» نيز از ديگر فيلم‌هاي آماده هستند كه شايد براي حضور در جشنواره اقدام كنند.

«پوست موز» به كارگرداني علي عطشاني، «قرنطينه» به كارگرداني منوچهر‌هادي‌، «غير‌منتظره»محمد‌هادي كريمي، «بالا‌تر از آسمان» و «نشاني» فريدون حسن‌پور، «ماه‌وش» محمد درمنش، «بازي خطرناك» حسن هدايت، «تيغ زن» عليرضا داودنژاد، «خواب ليلا‌ » مهرداد ميرفلا‌ح، «ستايش» محمدرضا رحماني، «استشهادي براي خدا» عليرضا اميني، «مصاحبه» بهرام كاظمي، «تنها دو بار زندگي مي‌كنيم» بهنام بهزادي، «مجرم» اصغر نصيري، «محيا» اكبر خواجويي، «زمزمه بودا» حسين قاسمي جامي، «انعكاس» رضا كريمي، «آن مرد آمد» حميد بهمني، «درميان ابرها» سيد‌روح‌ا... حجازي، ‌«هامون و دريا» ابراهيم فروزش، «سپيده‌دم» شهرام شاه‌حسيني، «تلا‌في» سعيد اسدي، «به خاطر خواهرم» حجت‌ا... سيفي و «كارناوال مرگ» رضا اعظميان مراحل توليد را براي حضور در جشنواره پشت سر مي‌گذارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 21:50  توسط امیر  | 

ساخت فیلم جدید حاتمی کیا

 

ساخت فیلم جدید حاتمی کیا با نام ( دعوت)

 

محمدرضا گلزار مي‌آيد، بهرام رادان نمي‌آيد. مهناز افشار مي‌آيد، هديه تهراني نمي‌آيد. حدود 10 روز پيش بود كه خبر رسيد اين بار حاتمي‌كيا، سراغ ستاره‌هاي سينما رفته است، گفتند و شنيديم و خوانديم حاتمي‌كيا، همان حاتمي‌كياي فيلم‌هاي «آژانس شيشه‌اي» و «موج مرده» و «از كرخه تا راين» به سراغ ستاره‌ها رفته است.

همان حاتمي‌كيايي كه پرويز پرستويي و حميد فرخ‌نژاد بازيگران نقش اولش بودند. همان حاتمي‌كيايي كه با نشان دادن فرياد «حاج‌كاظم» اين شخصيت را ماندگار كرد. همان حاتمي‌كيايي كه سعيد را در كنار رود راين به فرياد كشيدن واداشت، حالا‌ سراغ ستاره‌ها رفته و فرياد وا اسفا سر داده است.

آري همه مي‌دانيم كه حاتمي‌كيا فرق دارد با كارگردانان ديگر. ما مي‌دانيم كه وظيفه كارگردان‌هايي نظير او معرفي افراد جديد به سينماي ايران است نه استفاده از جذابيت‌هاي ستاره‌هاي قبلا‌ كشف‌شده. اما مگر حاتمي‌كيا در دو فيلم« برج مينو» و« بوي پيراهن يوسف» از نيكي كريمي استفاده نكرد. مگر در« ارتفاع پست» ليلا‌ حاتمي همراه گروه نبود. در اين ميان برنده كه بود؟ حاتمي‌كيا يا آنان؟

البته شايد اين مقايسه، قياس مع‌الفارق باشد، اما آمدن يا نيامدن گلزار، مهناز افشار، هديه تهراني و كمابيش بهرام رادان، برنده‌اش اگر مشخص نباشد، بازنده‌اش از پيش مشخص است. آنان كه در كارنامه خود تنها حضورشان در فيلم‌ها فقط براي افزايش فروش است، آنان كه خود دلشان بسيار مي‌خواهد تا در سينماي متفاوت حضور داشته باشند، آنان كه حضورشان در اين فيلم‌هاي مطرح مي‌تواند يادگاري براي روزهاي آينده باشد. اغلب ستارگان سينما دوست دارند غير از پرفروش بودن، با متفاوت بودن هم شناخته شوند. اين را هديه تهراني با همراهي با كيارستمي و مهناز افشار با تغيير رويه و حضور در فيلم كيميايي نشان داده‌اند. رادان هم كه اين نكته را بسيار زودتر از ديگران دريافته است و پرونده‌اي روشن‌تر دارد، حالا‌ نام‌هاي بزرگي همچون مهرجويي در كارنامه او به چشم مي‌خورد.

نام ستاره‌ها در دعوت حاتمي‌كيا باعث شده است كه حاشيه‌هاي اين فيلم پررنگ‌تر از متن فيلم شود، درست مثل اتفاقي كه امسال براي بهرام بيضايي افتاد. وقتي اسامي بازيگران فيلم‌هاي او منتشر شد و باز هم ستاره‌ها در فيلم حضور داشتند، باعث تعجب شد و همه جا پر شد از حاشيه‌هاي فيلم، فيلمي كه در نهايت به سرانجام نرسيد. خبرهايي حاشيه‌اي مي‌تواند روي ساخت فيلم و دست‌اندركاران تاثير منفي بگذارد، مي‌تواند فضا را تلخ و سنگين كند. موضوعي كه اين بار حاتمي‌كيا به سراغش رفته است موضوعي ممنوعه به حساب مي‌آيد، موضوع <سقط جنين>؛ موضوعي كه در جامعه ما ممنوعه است. موضوعي كه براي حاتمي‌كيا با وجهه و گرايشي كه دارد، مي‌تواند با حساسيت بيشتري همراه باشد. اگرچه همين گرايش و حساسيت‌ها كمك مي‌كند كه فيلم كم‌مساله‌تر توليد شود. آنچه در اين فيلم اهميت دارد و در حاشيه‌هاي زرد گم مي‌شود، همين موضوع است كه نشان از جسارت ويژه او دارد كه پيش از اين در فيلم‌هاي ديگري نيز به آن پرداخته است. اين مساله، مساله روز است، مساله امروز جوانان و جامعه امروز، مساله آدم‌هاي شهر و روستا با فرهنگ‌ها و خاستگاه‌هاي مختلف. براي همين هم حاتمي‌كيا 6 يا 7 خانواده را براي مطرح كردن اين قضيه انتخاب كرده است كه هر يك ماجرايي دارند، با شش هفت ماجرا.اما موضوعي كه او اين بار به سراغش رفته است آن قدر اجتماعي و فراگير است كه بايد نكته مثبتي باشد براي همه. شايد او خواسته است با رفتن به سراغ ستاره‌ها از تلخي موضوع بكاهد. ضمن اينكه حضور ستاره‌ها باعث بردن يك موضوع در ميان مردم و افزايش توجه به موضوعي كه مد نظر است نيز مي‌شود. ‌

البته مساله چگونه پرداختن به موضع نيز مطرح است. اينكه آيا مساله تاييد شده است يا نه؟ گفته مي‌شود فيلم پايان الا‌كلنگي دارد تا خود تماشاگر تصميم بگيرد كه چه اتفاقي مي‌افتد. حاتمي‌كيا براي اين فيلمش 6 اپيزود در نظر گرفته است، 6 موقعيت مختلف، 6 نحوه پرداخت به اين اتفاق و 6 نحوه رويارويي با اين مساله. شايد با توجه به وجهه مذهبي حاتمي‌كيا، رويكردش جالب توجه باشد و بايد ديد كه چه ديدگاهي در فيلم مطرح مي‌شود، اما پيشاپيش پيداست كه اين فيلم به گفت‌وگوي عمومي درباره موضوع خواهد انجاميد و اين نتيجه مهمي خواهد بود. نكته ديگر نيز اين است كه آيا حاتمي‌كيا اين مساله را از بعد اجتماعي و سياسي مد نظر قرار مي‌دهد يا آن را يك موضوع خانوادگي مي‌داند، يك موضوع شخصي كه در حريم خانواده بايد مطرح شود، هر چند مواد مختلف قانوني و عرفي و شرعي در برابر اين موضوع شخصي وجود دارد. آيا حاتمي‌كيا مي‌خواهد اين بار موضوع را فقط در خانواده حل كند يا به مانند ساخته‌هاي ديگرش يك موضوع خانوادگي را در بستري اجتماعي مطرح كند، با تمام ماجراها و بازتاب‌هايش. شنيده‌ها اين‌طور است كه او فقط بستر خانواده را در نظر مي‌گيرد، اما آيا چنين نگاهي ممكن است؟ به هر حال فيلم تازه حاتمي‌كيا به موضوع مهمي مي‌پردازد، موضوع مهمي كه متن اصلي فيلم است و در حاشيه‌هاي زرد گم شده است، شايد وقتي فيلم را بر پرده‌هاي سينما مي‌بينيم دوره حاشيه‌هاي زرد فيلم تمام شود و فيلم به گفت‌وگوي مهمي درباره اين موضوع و سينما تبديل شود. چنين تجربه‌اي پيش از اين در فيلم سينمايي« من ترانه 15 سال دارم » ساخته رسول صدرعاملي و برخي از فيلم‌هاي اجتماعي ديگر ديده شده است و اميدواريم كه در گستره‌اي بزرگ‌تر تكرار شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت 19:12  توسط امیر  |